بالاتنه اش رابرهنه ميكند
پشت ميكندبمن
قراراست يك عقاب برايش تاتوكنم
حواسم راجمع ميكنم خالش راجاي چشم بنشانم
يك ساعتي رويش كارميكنم
بقيه شو بذاريم فردالباستوبپوش سرمانخوري
پايين تنه ااش رابرهنه ميكند
سرميگرداندسمتم
باسنموبگيردستت
برايش كمي ميمالم
ايستاده به جلو خم ميشود
روي ميزولوميشود
بوي زنانه گيش راحس ميكنم
اسمم نسرينه, خوب ميمالي,ادامه بده
پاسخي نميدهم
ميچسبي بهم
خودم راجلوميبرم ازروي شلوارپارچه اي حسش ميكند
ناله ميزندصدايم ميكند
دستم راميكشدسمت سينه هايش
اجازه ميدهملذت ببرد
نسرين ميرسد
گوشي را برميدارد
زنگ ميزند به من
فكرميكند خانه نيستم
موبايلم سايلنت است
ازطبقه بالا ميبينمش راحت تر لم ميدهد
دوباره شماره ميگيرد
سلام ميدهد
تانيم ساعت ديگه بيامنتظرم
هردوعرق كرديم
رهايش ميكنم خوابش برده
سمت حمام ميروم
اول امپول كوچكي راازهواپرميكنم ميزنم
تيغي برميدارم
رگ دست راستم را اول
بعددست چپم
خراشي روي گردنم ميزنم
صداي تشييع مردم راميشنوم
هيچكس باورنميكندبلندميگوينداخه چرا وبه نسيم چشم ميگردانند
كسيرادرخانه نميبينند
فقط اخرين داستانم را كامران ونسرين خوانده اند
ويولوني كه نسرين سفارش داده بود نيم ساعت ديرترميرسد
وديرميفهمدكه من خانه بودم
اخرين خاك هارا بوميكشم
غريبه نيستم
خاكمراپس نميزند
لحدراكه ميخواهندبگذارندهق ميزند
نه مرگ پدرش نه مادرش هق نزد
چشمم خيس ميشود
دلش راميبينم
ذهنش راميخوانم
تنگ وتاريك شده
ميخواهم اشتباهم راچال كنم
مدادم را ميتراشم
صدايش ميزنم ميدهم بخواند
مداددردستش ميگذارم
بيرون ميروم
شمع كيك راروشن ميكنم
باچشم خيس پايين مي ايد
مرا ميبوسد
مدادشكسته رادستم ميدهد
ودربغلم هق ميزند

About this blog

دنبال کننده ها

دست اندرکاران

جستجوی این وبلاگ